درددل
امروز سه شنبه 21/9/91 هست یه روز ابری و دلگیر از پاییز، خیلی دلم گرفته مامانی تموم کارهامون تو هم گره خورده از یه طرف معراج که پولهامونو نمیده و ما دیگه نمیدونیم چیکار کنیم و چجوری قسط بانکها رو تسویه کنیم و از یه طرفم موضوع کارم هست که تو هواست و نمیدونم چی میشه موندگار میشم یا نه، یه زمانهایی تو زندگی هست که ادم واقعا میبره و هیچ کاری از دستش برنمیاد به غیر از دعا، میدونم یه زمانی تو هم تو زندگی به این مشکلات بر میخوری و احتمالا اونوقت هست که من و بابا بهت بگیم توکلت به خدا باشه دعا کن هر چی خیره پیش بیاد، اون زمان خیلی زمان سختیه چون خودم تجربه اش کردم، دلم میخواد اینقد قوی باشی که مشکلات روزگار قدتو خم نکنه،
تو همه این مشکلات تنها چیزی که اروممون میکنه لبخندهای معصومانه تو هست که بی دریغ نثارمون میکنی و بهمون ارامش میدی
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


درددل
